هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

هاني كوچولو

خاطرات هانی و هیام در فروردین 98

1398/1/31 8:38
نویسنده : از زبان هاني
995 بازدید
اشتراک گذاری

یکم فروردین تولد مامانی بود و من و هیام حسابی ذوق کرده بودیم

اول بابایی بعد دوستای مامانی اومدن با کلی هدیه و کیک و مامانی رو سورپرایز کردن

اون شب برای تولد مامانی کلی مهمون داشتیم و حسابی دورمون شلوغ بود

هوای بارونی و مهمونی از طرف خاله جونم توی یه کلبه دنج لب دریا

بیان خانم دختر خاله 

این سگ زیبا رو اطراف خونمون پیدا کردم ؛انگاری مامانشو گم کرده

من و دایی احمد عاشقش شدیم

دوست خوبم آقا کوروش پسر دوست مامانی 

دارم موهای آبجیمو سشوار میکشم

هیام تا وقتی آرومه و دست به وسایلم نزنه خیلی دوستش دارم

ولی وقتی اذیتم کنه دیگه دشمن میشیم باهم

توی حیاط نم نم بارون میزد ؛ من به مامانی پیشنهاد دادم شام رو بیرون برام بزاره

یه روز خوب سد بستانو

بهترین بابای دنیا

مراسم قرقیعان

 

پسندها (2)

نظرات (2)

ـ.❅。°❆·زﮰنــــــــــبــــــــــ。*.❅· °。·❆ـ.❅。°❆·زﮰنــــــــــبــــــــــ。*.❅· °。·❆
3 شهریور 98 10:00
همیشه به گردش و شادی لطفا به منم سر بزنید

3 شهریور 98 16:13
سلام
شما اهل جنوب هستین؟
 
از زبان هاني
پاسخ
بله